adjunct | افزوده ، ملازم ، ضميمه ، معاون ، يار ، کمک(د -.من.) فرع ، قسمت الحاقى ، صفت فرعى |
affinity | خويشاوندى سببى ، قرابت سببى ، ميل ترکيبى ، همريشگى ، قرابت |
affability | دلجويى ، مهربانى ، خوشرويى ، مدارا |
ameliorate | بهتر کردن ، اصلاح کردن ، چاره کردن ، بهتر شدن ، بهبودى يافتن |
amortize | کشتن ، بيحس کردن ، خراب کردن ، (حقوق) بديگرى واگذار کردن ، وقف کردن ، مستهلک کردن |
asperity | خشونت (در صدا) ، سختى ، ترشى (در مزه) ، تلخى و خشونت (دراخلاق) ، نامطبوعى |
assuage | ارام کردن ، تخفيف دادن |
audacious | بى پروا ، بى باک ، متهور ، بى باکانه ، بيشرم |
castigate | تنبيه کردن ، شديدا ~انتقاد کردن |
circumspect | بااحتياط ، ملاحظه کار ، مال انديش ، باتدبير |
coagulant | منعقد کننده |
catalytic | تحريک کننده |
cogent | متقاعد کننده ، داراى قدرت وزور |
commensurate | متناسب |
commingle | بهم اميختن ، بهم مخلوط کردن |
consolation | دلدارى ، تسلى ، تسليت |
condescending | فروتن ، مهربان ، نوازش کننده |
respiratory | تنفسى |
conceivable | تصور کردنى ، ممکن ، امکان پذير |
convoluted | بهم پيچيده ، بهم تابيده ، حلقوى ، پيچاپيچ |