covetous | ازمند |
credulous | زودباور ، ساده لوح |
culmination | اوج ، قله ، حد اعلى |
desultory | بى قاعده ، پرت ، بى ترتيب ، درهم و برهم ، بى ربط |
deprecate | بد دانستن ، قبيح دانستن ، ناراضى بودن از |
desiccate | خشک کردن ، در جاى خشک نگهداشتن |
derisive | استهزاء اميز |
decry | رسوا کردن ، تقبيح کردن |
diatribe | سخن سخت ، انتقاد تلخ ، زخم زبان |
diffident | داراى عدم اتکاء بنفس ، محجوب |
divest | بى بهره کردن ، محروم کردن ، عارى کردن |
dissemble | تلبيس کردن ، تدليس کردن ، پنهان کردن ، وانمودکردن ، بهانه کردن ، ناديده گرفتن |
distillation | تقطير ، عرق کشى ، شيره کشى ، عصاره گيرى |
dissipate | پراکندگى کردن ، ازهم پاشيدن ، اسراف کردن |
enumerate | بشماراوردن ، محسوب داشتن ، برشمردن ، يکايک شمردن |
enervate | سست کردن ، بى رگ کردن ، بى حال کردن ، جسما ضعيف کردن ، ناتوان کردن ، بى اثرکردن |
emanating | ساطع شدن ، ناشى شدن ، سرچشمه گرفتن ، بيرون امدن ، جارى |
edifying | تهذيب کننده ، کمال اور |
embezzle | اختلاس کردن ، دستبرد زدن به ، حيف و ميل کردن ، دزديدن ، بالا |
excoriation | پوست رفتگى ، تراش |